صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
انديشه سرا--» تاريخ انديشه‌ها--» فلسفه غرب --» فلسفه جديد --»نيچه--» انديشه‌هايش --»

تفكر نيچه

درباره «خدا مرده است» بحث‌هاي زيادي كرده اند كه مقصود از اين عبارت چيست و اين چه تعبيري است. شارحان مخصوصاً از آن جهت كه او كشش خدا را امري خطير دانسته و نتايج و عواقب بزرگ آن را در حال درد و مخافت به اشاره متذكر شده است، بيشتر به دردسر افتاده‌اند. بحث در باب اينكه نيچه به خدا قائل بوده است يا نه، يك بحث بيهوده است. كساني كه مي‌گويند اگر خدا را كشته‌اند پس خدا بوده است مقصود نيچه را درست درنيافته‌اند. خدا در نظر نيچه مساوق با عالم غيب است. نيچه مي‌گويد عالم غيب و تمام ارزشهاي تابع آن نابود شده است و بشري بايد بيايد كه ارزش‌هاي تازه را وضع كند. تعبير نيچه در باب مرگ خدا يك سخن شاعرانه نيست بلكه او بدان جهت كه تاريخ مابعدالطبيعه در دوره مسيحيت به زان علم الهي و علم كلام تعبير شده است،‌بي‌ارزش شدن ارزش‌ها را به زبان علم كلام تعبير كرده است.

شايداز اين بيان چنين مستفاد  شود كه نيچه با اين عبارت صرفاً فلسفه قرون وسطي و ارزش‌هاي دنياوي شده مسيحيت مي‌داند و از جهت كلي فرقي ميان تفكر قرون وسطايي و آنچه متجددان به نام خود آگاهي و عقل و ترقي و امثال آن گفته‌اند قائل نيست. نيچه گفته است –و درست گفته است- كه در تمام فلسفه‌ها دو عالم مطرح است،‌يكي عالم غيب و ديگر عالم شهادت. در جهان‌بيني‌ها و ايدئولوژي‌هاي جديد، ‌عقل و ترقي و جامعه جاي صورت قديم و قرون وسطايي علام غيب را گرفته است و نيچه بايد اين عالم را منكر شود و رد و نفي كند. به اين جهت  او از اخبار مرگ خدا متأسف نيست بلكه بيمناك است. شايد كساني كه به تفسيرهاي روان‌شناسي علاقه دارند اين بيم را به تربيت نيچه و تعلق خاطري كه خانواده او به ديانت داشته‌آند برگردانند. من اين امور را هيچ و پوچ نمي‌انگارم ما اثر آن را در جنب تفكر ناچيز مي‌دانم. به عبارت ديگر، عادات و تربيتي كه به اشخاص داده مي‌شود در كردار و رفتار آينده آنان اثر مي‌گذارد. اما تفكر و رأي عادات است و تفكر متفكران از عادات ايشان اثر نمي‌گيرد بلكه اين عادات احياناً مظهر تفكر مي‌شود و به هر حال، دريغ و درد نيچه از اين بابت نيست كه علام غيب فرو ريخته است، زيرا او اين امر را قهري مي‌دانست؛ او بيمناك ‌آينده است و از فردا مي‌ترسد.

ماخذ: فلسفه چيست؟ دكتر اردكاني

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!